چکیده

یکی دیگر از سلسله مقالات آشنایی با خوزستان که در مورد شهر مقاومت و پایداری یعنی دزفول است به خوانندگان ارجمند تقدیم می گردد تا زنجیره این نوشتار به سمت کمال پیش رود. دزفول به لحاظ جغرافیایی،تاریخی، فرهنگی و اجتماعی یکی از شهرهای پویای خوزستان و بلکه ایران است.در این مقاله سعی بر این است که به همه لحاظ ،سرگذشت مردم این دیار بررسی شود. امید است که خوانندگان را راضی کرده باشد.

واژگان کلیدی: دژپل، جندی شاپور، قصرالروناش،دزفول

 

مقدمه

شهرستان دزفول با دارا بودن موقعیت جغرافیائی بسیار مناسب و زمین حاصلخیز و آب کافی و مردمی سخت کوش در طول تاریخ پر فراز و نشیب خود با چالش های جدی روبرو بوده است. این چالشها به لحاظ سیاسی،اجتماعی و فرهنگی قابل طرح است. دزفول زمان های طولانی از عمر خود را در تابعیت شهرهای بزرگ همجوار خود یعنی شوش و جندی شاپور و شوشتر گذراند تا سرانجام با تحولات همه جانبه ای که صورت پذیرفت،این شهر به رشد و شکوفائی رسید.این رشد و شکوفائی که نتیجه مؤلفه های گوناگون بوده امروزه توانسته دزفول را به یکی از قطب های سیاسی و اقتصادی کشور تبدیل کند. در این مقاله اوضاع سیاسی این شهر از دوران باستان تا کنون بررسی شده و به تبع آن اوضاع اجتماعی و فرهنگی نیز مورد بررسی قرار گرفته است.

 

جغرافیای دزفول

شهرستان دزفول با 7884 کیلومتر مربع وسعت در شمال استان خوزستان واقع گردیده و مرکز آن شهر دزفول است. حدود آن به شرح زیر است: از شمال به اندیمشک،از شرق به شوشتر و گتوند، از غرب به اندیمشک و استان ایلام، و از جنوب به اهواز و منطقه دشت آزادگان و شوش محدود می گردد و بین 48 درجه و24 دقیقه طول شرقی و 32 درجه و24 دقیقه عرض شمالی قرار دارد. بلندی آن از سطح دریا حدود140 متر است.آب و هوای آن نسبتاً خشک است.تابستان های گرم با حد اکثر دمای50 درجه و زمستانی معتدل با حداقل دمای23 درجه دارد.  به گفته یکی از منابع :« در دو شهر باستانی دزفول و شوشتر که هر دو دارای بافت شهری قدیمی به مقیاس بسیار وسیع می باشند،ملاحظه می شود که اقلیم گرم و نیمه مرطوب باعث ایجاد بافت شهری و فرم ابنیه ای شده که حالت بینابین با بافت شهری و فرم ابنیه در دو منطقه گرم و خشک و گرم و مرطوب دارد.»(وحید قبادیان،صص50-149 ) وجود رودخانه پر برکت دز که از میان شهر عبور می کند و نیز خاک حاصلخیز و هوای معتدل موجب شده تا دزفول به عنوان شهری با انواع محصولات کشاورزی معرفی گردد. به طوری که پرتقال دزفولی در سطح جهان به خوبی و مرغوبیت شناخته شده است. در روستاهای اطراف این شهر نیز انواع سبزیجات و پیاز و سیب زمینی و گوجه فرنگی و بادمجان و... بخوبی به عمل می آید. در این میان بادمجان قصری بسیار مشهور است. دزفول در مکانی بلند و با صفا ساخته شده است و در گذشته چهار دروازه داشته است:1-دروازه غربی،2-دروازه شاه خراسان،3-دروازه شوشتر،4-دروازه بختیاری. نهرهایی در اطراف شهر موجب آبیاری زمینها می شد که به طور اجمال عبارتند از:نهر شاه آباد، نهر سیاه منصور، نهر کوتیان،نهر شمعون، نهر شرف آباد وبسیاری نهرهای دیگر. نجم الملک هوای دزفول را در مقایسه با شوشتر بهتر می داند و می نویسد:«...دزفول هوایش خیلی بهتر است و جانور ندارد و میوه بسیار دارد. تابستان توقف آنجا بهتر از شوشتر است.»(نجم الملک،ص118)

وجه نام گذاری دزفول

آنچه از لحاظ زبان شناختی از نام کنونی این شهر برداشت می شود و در منابع متعدد نیز تکرار شده این است که نام دزفول از دو واژه(دز+فول) تشکیل شده است. این نام که گویا از قرن ششم وهفتم در منابع باب شده است عربی شده ی واژه ی دز به معنی دژ و قلعه و کوشک، و فول یا پول یا پل که برگرفته از پل قدیمی ساخته شده بر روی رود دز است و جمعاً به معنای دژپل یا قلعه ای که در کنار پل ساخته شده است می باشد. نام آن هر چه بوده و هر چه باشد، این مکان دارای قدمتی چند هزار ساله است که در زمان های طولانی بخشی ازکشورشوش یا بعدها جزئی از شوشتر وجندی شاپور بوده است. تذکره شوشتر می نویسد:«..... در بعضی کتب قدیمه شهر انطابلس در جوار شوش مذکور است و محتمل است که همین شهر دزفول باشد...» (تذکره شوشتر،ص19/تحفة العالم،ص69) درمنابع قرون اولیه اسلامی نام های متعددی به این مکان داده اند.از جمله مقدسی از آن به نام شهر قنطره(شهر پل)،قلعة القنطره،یاقوت حموی بنام قصر روناش،ابن سرابیون به تبع پل، آن را پل رومی و ابن رسته آن را پل رود و ابن خردادبه پل زاب نامیده اند. حمدالله مستوفی در نزهة القلوب می نویسد:«... دزفول آن را اندامشک گفته اند، از اقلیم سوم است... اردشیر بابکان بساخت،بر دو جانب آب جندی شاپور نهاده است و پلی بر آن آب بسته اند... آن را پل اندامشک خوانند وآن شهر را بدان پل باز خوانند.»(امام شوشتری،صص9-288) از اینکه در کتب فتوح اسلامی نام دزفول نیامده است پیداست که در آن ایام دزفول هنوز شهری نبوده و در قرن های بعد روی به آبادی گذاشته است. جغرافی نویسان قرن سوم و چهارم مانند استخری و مقدسی آن را شهرکی تابع جندی شاپور نشان می دهند اما در قرون وسطی که شوش و جندی شاپور خراب شده و مردم آنها به دزفول نقل مکان کرده اند شهری بزرگ گردیده است. در طول تاریخ به مناسبت های مختلف نام های گوناگونی به این مکان داده شده است.همان طوریکه مورخان وجغرافی نویسان متقدم آن را قلعة القنطره و پل زاب و پل رومی واندامش و... نامیده اند به مناسبت وجود شهر روناش که سمت غربی رودخانه بوده و اکنون به نام رعنا یا رعناش نامیده می شود وحد فاصل بین پل جدید وپل رودبند می باشد،پل دزفول را نیز پل روناش و شهر دزفول را قصرالروناش گفته و مردمش را قصری نامیده اند. بطوریکه عارف نامدار شیخ اسماعیل قصری که مقبره وی اکنون در بازار کهنه قراردارد منسوب به آنجا است ونیز نوعی بادمجان که به قصری معروف است مربوط به این منطقه است. استخری تنها نام اندامش را برده و می نویسد:«از لور تا اندامش دو فرسخ است و از پل اندامش تا جندی شاپور هم دو فرسنگ...»(امام شوشتری،ص228) تذکره شوشتر و تحفة العالم با استناد به یک استدلال نه چندان محکم ،واژه فول را به معنای باقلا و موشی باقلا گرفته اند و آورده اند :«چون کشت و اکل باقلا و موشی آن در آن بلد زیاده از سایر بلاد معتاد است موسوم به این اسم شده است...»(تذکره شوشتر،ص   /تحفة العالم،ص   ) این استدلال چندان درست به نظر نمی رسد زیرا اگر قرار باشد شهری نامش را از باقلا بگیرد، شوشتر است. زیرا فراوانی کشت باقلا در شوشتر ضرب المثل است. از طرف دیگر وجود پل باستانی دزفول و قلعه باستانی که تا چندین سال پیش بازمانده های آن وجود داشته و محله کنونی قلعه حد فاصل پل قدیم و جدید نامش را از آن گرفته، دلیلی بر معنی فول به پل است. ضمن اینکه محققین متعددی این واژه را ریشه یابی کرده و آن را عربی شده پل فرض کرده اند.سید محمد علی امام اهوازی محقق و دزفول شناس معتقد است که:«... بی شک چنانکه یاقوت حموی ایراد کرده نام دزفول در اصل دزپهل بوده و به واسطه قلعه نظامی بوده که در ساحل شرقی این رودخانه ساخته بودند و تا سالها پیش اثر آن برجای بود... و اینکه برخی کلمه فول را واژه ای تازی تصور نموده اند کاملاً بی مأخذ است....»(امام اهوازی،صص6-25)

 

دزفول در دوران باستان

همان طوری که در بخش پیش یادآوری شد نام دزفول ترکیبی از دو واژه دز+ فول است. لارنس لکهارت در مورد این ترکیب اظهار می دارد:«دیز در زبان پهلوی ساسانی (پارسیک) به معنی قلعه و پوهل       puhl) )         به معنی پل است.»(امام اهوازی،ص40) والتر هینتس اشاره می کند که:« شاید شهر آوان باستانی که پایتخت عیلامیان نیز بوده محل کنونی دزفول باشد.»والتر هینتس،ص81/ پیر آمیه،ص2) با توجه به موقعیت جغرافیایی مناسب که شامل قرار گرفتن در کنار رود دز و وجود زمین های حاصل خیز و قرار گرفتن بر سر راههای بین المللی باستانی ،یقیناً شهر دزفول از هزاران سال پیش وجود داشته است. به طوری که احمد اقتداری در تحقیقات خود نشان داده است، محل اسکان اقوام اوکسی که در مقابل اسکندر مقاومت کردند و از او باج خواستنداز کوههای شمال دزفول آغاز شده است.(ن.ک. اقتداری،ج2 )  نگارنده نیز مانند بسیاری از کسانی که در مورد دزفول پژوهش هایی داشته اند معتقد است که دزفول هزاران سال از عمر خویش را در دوران پیش از اسلام و حدود هفت قرن دوره اسلامی را با نام های گوناگون و در سایه تمدن بسیار شکوهمند شوش،شوشتر و جندی شاپور سپری کرده بدون اینکه جغرافی نویسان و مورخین نام ویژه و یکسانی بدان اطلاق نمایند. شاید هم در آن زمانهای گمنامی ،این منطقه منحصر به یک قلعه نظامی برای حفاظت از پل بوده و به شکل کنونی مسکونی و آباد نبوده است.کریستن سن پژوهشگر دانمارکی به نقل از هوبشمان ارمنی نام قلعه باستانی دزفول را قلعه فراموشی«انوشبرد»تلقی کرده است که در زمان ساسانیان به عنوان زندان اشخاص بزرگ و خطرناک از آن استفاده می شد. این تلقی چندان درست به نظر نمی رسد.نگارنده در کتاب گتوند شهر فراموش شده به تفصیل در این مورد سخن گفته واثبات نموده که این قلعه با نام گیل گرد در بسیاری از منابع پیش از کریستن سن در چهار فرسخی شمال شوشتر ذکر شده است . یعنی همان جایی که تأسیسات عظیم آبرسانی و سد باستانی گلوگرد(کمی بالاتر از سد تنظیمی گتوند)قرار داشته است.  قرنها زمان نیاز بود تا تمدن هایی مانند:« شوش و شوشتر روی به ویرانی نهند و جندی شاپور مورد تهاجم اقوام بیگانه قرار گیرد تا مردم این نواحی به منطقه جدیدتری بنام دزفول پناهنده شوند و آنجا را پرآوازه نمایند».مجموعه مقالات همایش جندی شاپور،ص105) وجود پل و قلعه که متعلق به دوره ساسانی است و نزدیکی این شهر به شوش و شوشتر که چند هزار سال قدمت دارند و آثاری که گاه و بی گاه در اطراف دزفول یافت می شود این نکته را روشن می کند که در دوران باستان از زمان تمدن ایلام تا فتح خوزستان توسط مسلمانان،منطقه دزفول مورد توجه حکومت های وقت بوده است. اما شاید گذر محققین در دوران های اولیه به این منطقه کمتر بوده است. بنابر این تحولات این مکان کمتر بررسی شده است.

 

 

  اوضاع سیاسی دزفول در دوران اسلامی

در سالهای اولیه هجرت(دهه دوم)ایران از سوی مهاجمین عرب مسلمان مورد تهاجم قرار گرفت و نتیجه آن فتح شهرهای این کشور پهناور بود. به نظر می رسد سرزمین خوزستان در آن دوران از رونق خوبی برخوردار بوده و شهرهای آن مورد طمع فاتحین بوده است. شهرهای بزرگ ومهمی چون شوشتر ،جندی شاپور ، شوش و رامهرمز یکی پس از دیگری سقوط کردند. در فتوحات اسلامی نامی از دزفول برده نمی شود، احتمالاً در آن زمان دزفول در حاشیه حوادث بوده و چندان قابل توجه نبوده است. به همین دلیل در منابع دوران اسلامی تا قرن هفتم مستقیماً به نام دزفول برخورد نمی کنیم اما روایاتی از حضور مسلمانان در صدر اسلام در این منطقه وجود دارد. از جمله:«محمد ابن جعفر طیارکه در فتح شوشتر زخمی شده بوددر مکان فعلی مزارش وفات یافت و به خاک سپرده شد.ویا در دوران خلافت عثمان دو تن از فرزندان امام علی  به نام عقیل و ابراهیم جهت ارشاد مردم به ایران آمدند و پس از ورود به شوشتر و شوش به دزفول آمدند و در کنار رود دز به ارشاد مردم پرداختند... در حدود سال40 هجری تحت تعقیب مأموران اموی قرار گرفته و به شهادت رسیدند.»(لطیف پور،صص4-41) از آنجا که دزفول جزئی از خوزستان بوده پس حتماً در دوره اسلامی تابع مرکز خلافت بوده و امرا و پادشاهان صفاری،آل بویه،سلجوقی و خوارزمشاهی بر آن حکومت کرده اند.بطوری که تاریخ آل بویه ذکر می کند در زمان وزارت ابوعلی بن مقله (وزیر عباسیان) بخشی از خوزستان تحت حکومت محلی بریدیان بوده است که از جمله این مناطق می توان به شوشتر و جندی شاپور اشاره کرد. احتمالاً در این زمان دزفول از اجزای جندی شاپور بوده است. منطقی تر این است که گفته شود در قرون نخستین اسلامی مکان های مسکونی پیرامون دزفول بیشتر به چشم آمده اند تا مرکز کنونی دزفول . نزدیک ترین مکان پیرامون شهر که می توان آن را دزفول اولیه نامید منطقه ای است که اکنون به نام رعنا یا رعناش معروف است و در غرب رود دز حد فاصل بین پل جدید تا پل رودبند قرار دارد ودر گذشته به نام روناش و قصرالروناش معروف بوده است. مناطق دیگری از قبیل بیروت(پیروز)،طیب(تیپ)،دورالراسبی،قریة الرمل،کرخه،متوت(متوث) و جندی شاپور و شوش نیز نام برده شده که پس از ویرانی آنها(شاید قرن چهارم)، مردم به دزفول مهاجرت کردند و قصر روناش معروف شد. اخبار دزفول را در قرون نخستین اسلامی باید از آثار و نشانه های بازمانده جستجو کرد. یکی از این بناها موسوم به ایوان هورمس در نزدیکی ایوان کرخه در غرب دزفول است که به نام امام زاده توئیل نیز معروف است. تاریخ دزفول تأکید می کند که:«این بقعه مقبره المهدی خلیفه عباسی است که به هنگام شکار و گردش در آن محل فوت کرده و دفن شده است. فرزندش موسی الهادی کشتزارهای نیشکر و باغستان های منطقه (ماسبذان) را خریده و وقف آرامگاه پدر می کند. تولیت این موقوفات چندی با وزرای بغداد نظیر جعفر برمکی بود... گویند پس از دوره حکومت عباسیان جز ویرانه ای از آن باقی نمانده است.»(لطیف پور،صص7-46) مقبره سید محمد سبزقبا برادر امام رضا در دزفول نشانه ای از اهمیت آن در دوران نخستین اسلامی است. به روایتی،امام رضا در مسیر خود به سمت مرو، به دزفول آمده و مزار برادر خویش را زیارت کرده و تولیت آن را به زنی بنام زبیده خاتون سپرده که سبزقبا در خانه اش اقامت داشته است. تاریخ دزفول از زیارتگاه حزقیل در دزفول یاد می کند و به نقل از امام اهوازی می نویسد:«... شاید این بقعه نیز مانند سایر مزارات صحرای شوشتر و دزفول از صومعه ها و دیرهای ترسایان[مسیحیان] باشد که پیروان آنها برای جلوگیری از خراب کردن آنها گور پیامبران بنی اسرائیل خوانده اند.»(لطیف پور،صص51-50) البته به این موضوع نیز باید اندیشید که القابی مانند شاه،پیر،بابا و شیخ از القاب پارسایان و عرفاست. در قرن ششم هجری شیخ اسماعیل قصری دردزفول زندگی کرده است و یکی از اقطاب صوفیه بوده است، به طوری که شیخ نجم الدین کبری درآغاز قرن هفتم با وی در دزفول ملاقات نموده است. تاریخ گزیده تاریخ وفات اورا چنین نوشته است:«شیخ اسماعیل دزفولی وفاتش در سنه ستین و ستمائه(660) به دزفول خوزستان مدفون است.»مستوفی،تاریخ گزیده،ص672)مهاجمین مغول در نیمه دوم قرن هفتم از شمال دزفول عبور کردند بدون اینکه آسیبی  به آن برسانند. با اینهمه دزفول جزو متصرفات آنها درآمد. در دوران ایلخانی این منطقه جزو متصرفات آنها بوده است. خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی در مکتوبات خود :« خواجه سراج الدین دسفولی را به والی گری خوزستان می فرستد و تأکید می کند که باید پل دزفول تعمیر شود.»0(مکاتبات رشیدی،مکتوب33) خواجه درمکتوب دیگری خطاب به فرزندش امیر شهاب الدین حاکم تستر و اهواز جدول وجوهات دیوانی خوزستان را ذکر می کند. از جمله شهرهایی که در این جدول نام برده شده: « دوبندار، بیات و دسفول»(مکاتبات رشیدی،مکتوب 22) است. دوبندار اکنون از توابع اندیمشک است و شهرک امام رضا نامیده می شود.روستای بیاتیان در مسیر جاده دزفول به هفت تپه قرار دارد. ابن بطوطه در قرن هشتم یکی از دروازه های شوشتر را دروازه دسبول می نامد که خود نشانه ای از معروفیت این شهر است. دزفول بعد از ایلخانان تحت فرمان اتابکان لر درآمد وبعد از آنها بدست آل مظفرافتاد. از منابع بر می آید که:« شاه شجاع پس ازتسلیم کردن قلعه خرم آباد و ازدواج با دختر ملک عزالدین حاکم لر کوچک به طرف دزفول و شوشتر به حرکت درآمد.»(ستوده،ص197 ) در سال 795 تیمور گورکانی این شهر را فتح کرد. احتمالاً خواجه علی صفوی کمی پس از دیدار با تیمور، به دزفول آمد و با کراماتی که از خود بروز داد مردم را به سوی مذهب خویش جلب کرد. در مورد حضور خواجه علی در دزفول ابهاماتی وجود دارد . زیرا همان طوری که در اکثر منابع ذکر شده است قبر این شخص در فلسطین است. پس از مرگ تیمور دزفول همچنان در دست جانشینان او باقی ماند.  تاریخ پانصد ساله خوزستان از عبور شاه اسماعیل صفوی از دزفول خبر می دهد و می نویسد:«در سال 914 شاه اسماعیل صفوی پس از پیروزی درعراق و برانداختن مشعشعیان از هویزه و گماشتن یکی از قزلباشان به حکومت این شهر ،خود با سپاه به سوی دزفول شتافت. حاکم دزفول بی آنکه جنگی نماید شهر را به کسان شاه سپرد.»(کسروی،تاریخ پانصد ساله،ص45) ظاهراً در همین دوران پس از سال920 بود که خاندان رعناشی زیر نظر صفویه به قدرت رسیدند و برای مدتی نیمی از خوزستان را در تملک خویش داشتند. یکی از حاکمان آنها به نام خلیل الله با حاکم مشعشعی به نام سید بدران درگیری هایی داشت. بعدها همین خلیل الله از فرمان صفویه نیز سرپیچی کرد. به همین دلیل شاه اسماعیل امرای کهگیلویه را به همراهی سید بدران به محاصره دزفول فرستاد ولی مرگ وی مانع انجام این کار گردید. در سال948 علاء الدوله رعناشی فرزند و جانشین خلیل الله گردنکشی آغاز کرد که :« به گوش شاه تهماسب رسیده بود که علاءالدوله با اعدای دین و دولت(عثمانی ها)زبان یکی دارد پس جهت مطیع کردن وی به خوزستان لشکر کشی کرد و به قول کتاب تکملة الاخبار «علاء الدوله گریخته به بغداد رفت و دیگر دزفول را ندید.»(کسروی،ص50)  شاه تهماسب فردی از قبیله افشار را به جای علاء الدوله رعناشی به حکومت گماشت. در زمان شاه عباس اول، سید مبارک خان مشعشعی به دزفول و شوشتر حمله برد ولی سپاه ارسالی شاه عباس او را مجبور به عقب نشینی نمود.تاریخ پانصدساله می نویسد که:« افشاریان شوشتر در سال 1003 برعلیه حاکم تازه وارد صفوی شورش کردند و از سید مبارک ابن سید مطلب کمک خواستند... سید مبارک با لشکری ازهویزه بیرون تاخته نخست دزفول را بدست آورد و کسان خود را در آنجا برگماشت، سپس به شوشتر آمد ... این خبر به شاه عباس رسید و او لشکری برای دفع وی فرستاد. چون سید مبارک از آمدن لشکر شاه صفوی آگاه شد دستور خارج شدن از دزفول و رفع محاصره شوشتر را صادر کرد.» (کسروی،ص63) در زمان شاه صفی ، واخشتوخان حاکم بخش شرقی خوزستان شد و سی و هفت سال حکومت کرد . بعد پسرش اصلان خان جانشین او شد. در زمان اصلان خان ،قمش اصلان آباد در دزفول ایجاد شد. در اواخر عهد صفوی حکومت شوشتر و دزفول در دست نوادگان واخشتوخان قرار گرفت. برای مدتی نیز فردی به نام بیجن خان و بعدها فرزندش ابوالفتح خان حاکم شوشتر شدند که در سفرنامه حزین در این مورد چنین آمده است:«... عازم شوشتر و ممالک خوزستان شده به قصبه دزفول که از ملحقات شوشتر است رسیدم،حاکم آنجا ابوالفتح خان از غلامزادگان صفویه ... می باشد.»(حزین لاهیجی،سفرنامه حزین ص   ) در واقعه صفی میرزای دروغین، مردم شوشتر و دزفول از او هواداری کرده و برعلیه حاکم خود شورش کردند و شیخ فارس آل کثیر را به شهر دعوت کردند.از این تاریخ تا پایان اقتدار شیخ خزعل، رد پای آل کثیر در حوادث شوشتر و دزفول نمایان بود.در بهار سال 1142 نادر پس از شکست افغان ها و تعقیب آنها تا فارس، روانه خوزستان شد وپس از چند روزی درنگ، از راه دزفول عازم جنگ با عثمانیان شد. در واقعه شورش محمدخان بلوچ برعلیه نادرشاه که از عثمانی ها شکست خورده بود، به قول تذکره شوشتر:«... جلودار از برای افشای این خبرشکست پیش فرستادند و آن جلودار شخصی دزفولی بود و چون به دزفول آمد راست آن را بگفت و مردم دزفول جمعیت نموده دروازه را بر روی ایشان بستند...»(تذکره شوشتر،ص91) در سال 1146 نادر شاه برای گوشمالی محمد خان بلوچ عازم خوزستان شد، حاکم دزفول به مردم دستور داد تا از نادر شاه استقبال شایانی نمایند و مردم چنین کردند. تذکره شوشتر یادآوری می کند که پس از تشکیل شورای مغان در سال 1148 تعدادی از مردم شوشتر ودزفول شرکت کردند.وی در این مورد آورده است که:« در سال 48 تهماسب قلی خان در صحرای موقان من بلاد آذربایجان تمامی اعیان و معارف بلاد و بلوکات ایران را مجتمع ساخت و از آن جمله از شوشتر و دزفول پنجاه و سه نفر بود و در دوم رجب از راه کوه گیلویه روانه شدند و در اوایل ماه شوال به اردو رسیدند...»(تذکره شوشتر،ص94) در همین سال بود که نادرشاه در تعقیب علی مرادخان بختیاری که یاغی شده بود به دزفول آمد و او را دستگیر و اعدام کرد. در سال 1160 در حوالی دزفول بین مولا مطلب مشعشعی و عباس قلی خان وکیل مالیات هویزه از یک سو و محمد خان حاکم هویزه و ابراهیم خان حاکم فیلی(لرستان کنونی) و محمد رضابیک حاکم شوشتر و دزفول از سوی دیگر درگیری رخ داد که سپاه عجم شکست خورد و ابراهیم خان فرار کرد. در سال 1161 پس از مرگ نادرشاه ،عباس قلی خان از سوی جانشین نادر، حاکم شوشتر شد و در همین سال به دزفول و شوشتر آمد. در دوران پس از کشته شدن نادر تا روی کار آمدن کریم خان زند، طوایف عرب بویژه آل کثیر در خوزستان تاخت و تاز می کردند. آل کثیر پس از شکست دادن مولا مطلب در سال 1161 به خودسری پرداختند. شیخ آنها شیخ سعد پسر شیخ فارس بود که اختیار هر دو شهر دزفول و شوشتر به دست او بود و در ایجاد درگیری در آن دو شهر همیشه دخالت می کرد. در تکاپوهای کریم خان زند و متحدینش برای قدرت یابی، بین او وعلی مردان خان بختیاری اختلاف بروز کرد. علی مردان خان عده ای از افراد سرشناس دزفول را با خود همراه کرد ولی نهایتاً از کریم خان شکست خورد. در سال 1178 کریم خان زند بنا به خواهش والی بغداد جهت سرکوبی بنی کعب راهی خوزستان شد و:«... چون به دزفول رسید مردم آنجا از گزند بنی لام(یکی از قبایل عرب که بیشتر در نواحی بین بصره تا العماره و نواحی مرزی ایران زندگی می کردند) شکایت داشتند... کریم خان، نظرعلی خان را برای سرکوب آنان فرستاد ولی آنها گریخته بودند. کریم خان دو روز در دزفول درنگ کرد و از مردم آن شهر مبلغی پیشکش گرفت و به سمت شوشتر رفت.»(کسروی،صص3-162)  پس از مرگ کریم خان زند، جنگ قدرت بین جانشینان او موجب هرج و مرج و ناامنی در سراسر ایران گردید. دراین میان، مناطق مرزی مانند خوزستان که زمینه های اختلاف سیاسی از پیش در آنها فراهم بود وضعی به مراتب بدتر را دچار شدند. هرج ومرج سیاسی در دو شهر شوشتر و دزفول تا روی کار آمدن فتحعلی شاه قاجار کم و بیش ادامه داشت تا اینکه:« در زمان فتحعلی شاه خوزستان به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم شد. بخش شمالی شامل شوشتر، دزفول و هویزه جزو کرمانشاهان شد و زیر نظر محمدعلی میرزا دولتشاه فرزند فتحعلی شاه قرار گرفت.»(کسروی، ص170) در سال 1245 فتحعلی شاه در سفر خود به فارس برای برگشت به پایتخت از دزفول عبور نمود. در زمان شورش محمدتقی خان چهارلنگ برای مدتی دزفول نیز به تصرف وی درآمد و بهرام میرزا برادر محمدشاه قاجار در سال 1253 طی توافقی با محمدتقی خان در راه بازگشت، از شوشتر و دزفول عبور نمود. منوچهرخان معتمدالدوله پس از سرکوب محمدتقی خان و دستگیری او از طریق شوشتر و دزفول روانه محل حکومت خود شد.در آغاز حکومت ناصرالدین شاه دو تن از عموهای شاه به ترتیب حاکم لرستان و خوزستان شدند.( در آن زمان لرستان و خوزستان بر روی هم یک ایالت را تشکیل می دادند) و شهر دزفول را مد نظر خویش قرار دادند. چندی نیز محمدحسن خان صنیع الدوله از جانب پدرش نایب الحکومه شوشتر و دزفول بود. در سال 1314 نظام السلطنه مافی تحت فشار انگلیسی ها از حکومت خوزستان برکنار شد و به جای وی علاءالدوله به حکومت خوزستان منصوب شد. تاریخ خوزستان متذکر می شود که:«... در درگیری بین مردم شوشتر و انگلیسی ها، طرف خارجی خواستار مجازات عاملین درگیری شده بود و ساموئل بوچر کفیل سرکنسول برای پی گیری ماجرا تصمیم گرفت برای دیدن علاءالدوله حکمران کل به دزفول برود... بوچر در سوم فوریه 1897 به دزفول رسید وتا نهم فوریه 1897 در آن شهر ماند.»(انصاری،مصطفی،ص104) برخورد ناهنجار علاءالدوله با مردم شوشتر و کشانده شدن پای علمای این شهر به ماجرا موجب برکناری علاءالدوله و انتصاب سردار اکرم به حکومت خوزستان شد. این شخص اقدامات عمرانی زیادی در دزفول انجام داد ولی پس از مدت دو سال، کارشکنی های شیخ خزعل موجب برکناری وی و جانشین شدن عین الدوله شد.همزمان با شروع نهضت مشروطیت در خوزستان نیز شیخ خزعل تا حدی مقتدرانه حکومت می کرد و در موارد متعدد در امور دزفول دخالت می نمود. در شهر دزفول نیز مانند شوشتر و بسیاری دیگر از شهرهای خوزستان اختلافات محلی رواج کامل داشت. در نتیجه فعالیت های مشروطه خواهی در این شهر چندان چشمگیر نبود. اوضاع هرج ومرج تا پایان دوران استبدادصغیرهمچنان ادامه داشت تا اینکه در سال 1327 حکومت این شهر به شیخ خزعل واگذار شد و او:« فرزند خود چاسب را به دزفول فرستاد.»(لطیف پور،ص189) اختلافات داخلی شهر و تسلط شیخ خزعل موجب شد تا:« هر از چندگاه دولت مرکزی از شیخ محمره بخواهد تا نظم را در آنجا برقرار سازد. وی نیز این کار را انجام داد...»(حکومت شیخ خزعل بن جابر،ص199) در طول جنگ اول جهانی و در پی پیروزی بریتانیا در این جنگ، انگلیسی ها در شهرهای مختلف خوزستان از جمله دزفول، کنسولگری دایر کردند. به دنبال تشکیل کابینه مهاجرت در کرمانشاه و بروز اختلاف نظر در میان آنها، عده ای از مهاجرین می خواستند از طریق دزفول به اصفهان بروند. این عده در مکانی به نام کوشک[میدان شیخ مرتضی انصاری کنونی] در دزفول مستقر شدند     ولی :« یک روز پس از استقرار به وسیله نیروهای انگلیسی محاصره شدند. آنها پس از مقاومت سرسختانه قصد عبور از رودخانه را داشتند که عده زیادی از آنها مورد اصابت گلوله قرارگرفته و کشته شدند.»(لطیف پور،صص2-191) در زمان حاکمیت شیخ خزعل در خوزستان تا کودتای 1299 که رضاخان به قدرت رسید، دزفول عرصه تاخت و تاز ایلات و عشایر اطراف بود و ضعف حکام دولتی موجب شده بود تا دولت نتواند در مقابل این تاخت و تازها از مردم حمایت کند. پس از کودتا:« توجه دولت مرکزی به خوزستان معطوف گردید و میرزا حسن ظهیرالملک در سال 2-1301خورشیدی به حکومت خوزستان منصوب و به اتفاق میرزا عبدالله نبوی حاکم دزفول به این شهر آمدند. در نتیجه اداره سیاسی انگلیسی ها برچیده شد و...»(تاریخچه آموزش و پرورش دزفول،ص29/لطیف پور ص201) در همین سال بود که شیخ خزعل برای تقویت موقعیت سیاسی خود در مقابل دولت مرکزی سعی در جلب نظر بزرگان استان نمود. به همین منظور مسافرتی به دزفول داشت و با علمای این شهر دیدار نمود و یا برای آنها پیغام گذاشت و هدیه فرستاد، ولی آنها چه آشکار و چه نیمه آشکار دعوت او را رد کردند. در سال 1303:« رضاخان از سه محور به خوزستان حمله کرد و سرانجام در اهواز شیخ خزعل را وادار به تسلیم کرد و سرتیپ فضل الله زاهدی را به فرماندهی حکومت نظامی اهواز گماشت و به تمام مراکز خوزستان پادگان فرستاد و خوزستان به تصرف تام و تمام دولت درآمد...»(شرح زندگانی من،ج3،ص641) از آن پس با توجه به رونق یافتن خوزستان، دزفول نیز روی به پیشرفت گذاشت. عبور خط آهن سراسری از کنار دزفول و استقرار ایستگاه آن در اندیمشک کنونی، دزفول را بر سر راه بین المللی جنوب به شمال قرار داد. بعدها تأسیس پادگان وحدتی در زمین های موسوم به تپه چرمه در غرب رود دز بر اهمیت شهر افزود. این پیشرفت ها همچنان رو به افزایش بود تا دوران پهلوی رو به پایان گذاشت. فعالیت سیاسی مردم دزفول بر علیه رژیم شاه شایان توجه بود. رژیم پهلوی شاخه ای از ساواک را در دزفول برای سرکوب مبارزان مستقر کرده بود. علیرغم این تلاشها، مردم فهیم این شهر در پیروزی انقلاب اسلامی نقش بسیار سترگی داشتند. پس از پیروزی انقلاب و به ویژه با هجوم وحشیانه ماشین جنگی صدام به مرزهای خوزستان شدید ترین حملات و ضربات دشمن بر شهر دزفول وارد شد و این وضعیت تا پایان جنگ تداوم پیدا کرد. پس از پایان جنگ، دوران سازندگی در دزفول با سرعت زیادی آغاز و ادامه پیدا کرد که نتیجه آن پیشرفت قابل قبول این شهر می باشد.

 

اوضاع اجتماعی دزفول

الف:نژاد و زبان: مردم دزفول را از یک نژاد خاص نباید بحساب آورد زیرا اقوام مختلفی در طول تاریخ کهن این دیار به اینجا آمده و ساکن شده اند . از ایلامیان باستان گرفته تا یهودیان و یونانیان و اعراب و مغولان و لرها و بختیاریها به این شهر آمده و ساکن شده اند. بنا به گفته ی سید محمد علی امام اهوازی:«در این آمد شد ها و برخوردها، مسلماً به خواست یا به اجبار، آمیزشهایی صورت گرفته و با گذشت صدها سال، آن مفردات،ترکیب یافته، معجونی ایجاد کرده است که آن را دزفولی گوییم».(امام اهوازی،ص220) با توجه به موقعیت جغرافیایی شهر که از شمال دروازه ی لرستان محسوب می شود و از جنوب با اعراب همسایه است، نفوذ این دو قوم در نژاد دزفولی ها انکار ناپذیر است،اقتدار و تسلط بختیاری ها نیز این عنصر را وارد نژاد دزفول کرده است،ضمن اینکه بازماندگان مردم شوش باستان و جندی شاپور و شهرهای دیگراطراف، مانند روناش و غیره نیز در شهر حضور داشته اند. به همه اینها باید نژاد سادات را نیز افزود که حوادث تاریخی  آنها را به دزفول کشانده است.خاندانهای بزرگ و قدیمی دیگری نیز همچون خاندان های انصاری از اعقاب جابربن عبدالله انصاری و خاندان عاملی از اعقاب شیخ بهاءالدین عاملی(شیخ بهائی) در دزفول ساکن اند. خانوادهایی با نژاد ترک مانند خانواده افشار و بیگدلی و ...... نیز یادآور تسلط ترکان در دوره ای از تاریخ در این منطقه است. فرقه صبی ها نیز در دورانهای گذشته در دزفول بوده اند که پس از کشتار آنها توسط سید محمد مشعشعی و نیز تحت فشار گذاشتن آنها در زمان ناصرالدین شاه عده ای مسلمان و عده ای از آنها به نواحی جنوبی تر استان مهاجرت کردند. شهر دزفول دارای محله های قدیمی است که تعدادی از آنها در اینجا ذکر می شود:«محله قلعه که بازار قدیم در آن قرار دارد،محله صحرا بدر مشرقی و مغربی،محله احمد کور که جزو صحرا بدر مغربی است،محله حیدر خانه، محله سیاه پوشان،محله لبخنده،محله کتکتان،محله کرناسیان و... .»(مقاله پژوهشی در باره شهر قدیمی دزفول،ص18)

گویش مردم دزفول و شوشتر لهجه ای از زبان فارسی دری است. شاید هم این زبان بازمانده ی زبان خوزی باشد که منابع قدیم از آن یاد کرده اند. زبانی  که به قول ابن ندیم:« شاهان و امیران در خلوت و هنگام بازی و خوشی با اطرافیان خود به آن زبان سخن می گفتند.»(ابن ندیم،ص22) البته این زبان با واژه های عربی و ترکی نیز کامل تر شده است.

ب- شغل و حرفه:با توجه به قرار گرفتن شهر در کنار رود دز و وجود رود کرخه در این منطقه، مردم ساکن در آن بیشتر به کشاورزی و بعضاً به دامداری اشتغال داشته اند که ازاین میان کشاورزی، امروزه توسعه بسیاری یافته و بصورت مکانیزه در حال انجام است. بازار و تجارت نیز در دزفول رونق خوبی داشته است. بازار کهنه امروزی بازمانده ی عظمت بازار قدیم است که به بخش های متعددی تقسیم می شد مانند بازار آهنگران، بازار خراطان و.... با توجه به ارادتی که معمولاً تجار و بازاریان به موضوع دین نشان می دادند، در دزفول نیز مانند بسیاری از شهرهای دیگر در کنار بازار، مسجد درست شده است تا محل عبادت آنها باشد. مردم این شهر از قدیم الایام مردمی مذهبی بوده اند.تاریخ آل بویه بدون اینکه از شهر دزفول نام ببرد مذهب بخشی ازمردم ناحیه جندی شاپور را معتزلی ذکر کرده و اضافه می کند که:     « در شوش و اطراف آن مذهب حنبلی رایج است»(فقیهی،ص439 ) مردم این شهر اکنون نیز مسلمان و شیعه دوازده امامی هستند. مراجع مذهبی و عرفانی دینی بسیاری از میان این مردم برخاسته اند که در بخش مشاهیر از آنان نام برده خواهد شد.

ج-معماری:اگر دزفول در گذشته به لحاظ معماری و ساختمان سازی نمونه ای از سنت ایرانی بوده، اکنون نمونه ای از تجدد بشمار می رود. ساکنین شهر با توجه به روحیه شاد و بانشاط خویش، اهل تفریح و گشت و گذار بوده و هستند. در تابستان برای فرار از گرما مانند شوشتریها اقدام به کندن زیر زمین (شوادون) کردند، از طرف دیگر در کنار رودخانه بویژه در منطقه موسوم به رعنا غارهایی در دل صخره های کنار رودخانه درست کرده اند که در تابستان هنگام گرما به آنها پناهنده می شدند. اگرچه نجم الملک از عدم رعایت بهداشت و:«ریختن مبالهای عمارت در کوچه ها»(نجم الملک،ص133) یاد می کند اما امروزه شهر دزفول الگویی از بهداشت و نظافت از خود ارائه داده است. صاحب تحفة العالم در باب دزفول می نویسد:«....بعد از نوروز فیروز هر کسی بقدر استعداد صفه ای از سنگ و گچ در میان آب بنا نماید و تمام تابستان را از اول شام در آنجا بروند و هر کس از هر صحبتی که او را خوش آید مشغول گردد و همانجا بخوابند و صبحی هر کسی پی کار خود را گیرد و خالی از کیفیتی نیست.»(تحفة العالم،ص69)

د-آموزش و پرورش:آموزش و پرورش در دزفول از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده و می باشد. پیش ار پیدایش نظام آموزش و پرورش رسمی ، خواندن و نوشتن در مکتب خانه هایی تحت عنوان (دیسون) و زیر نظر (ملا) انجام می شد. با پیدایش نظام جدید آموزش و پرورش، در دزفول نیز اقدام به تاسیس مدارس جدید گردید. بنا به گفته ی تاریخچه ی آموزش و پرورش دزفول:«... اولین مدرسه ملی را در سال 1296 خورشیدی افتتاح کردند و میرزا ابوالقاسم نامی را از بوشهر دعوت کرده و بمدیریت آن منصوب کردند و نام آن را مدرسه حسینی گذاشتند... ولی پس از ده ماه بدلایلی تعطیل شد و دبستان ملی دیگری بنام محمودیه افتتاح گردید....»(تارخچه آموزش و پرورش دزفول،ص27) پیشرفت آموزش و پرورش از آن پس هیچگاه متوقف نشد. اکنون نیز این شهر از نظر آموزشی از سطح بسیار مطلوبی برخوردار است. از لحاظ صنعتی ، دزفول از زمان های گذشته زمینه ی خوبی داشته است و این زمینه به خوبی شکوفا شده است. بطوریکه امروزه در هر شاخه صنعتی، این شهر توانسته نیازهای جامعه ی خود را برآورده کند.

آثار تاریخی پیش از اسلام: آثار مربوط به پیش از اسلام شامل پل معروف و قدیمی که از زمان ساسانیان باقی مانده است می باشد. همچنین: « تعدادی از نهرهای تقسیم آب و بقایای آسیابهای آبی که معرف معماری دوره ساسانی است. »(مقاله پژوهشی در باره شهر قدیمی دزفول،ص14) جزو این آثار می باشد.پل دزفول به گفته ی احمد اقتداری :« بر پایه های پل قدیمی ساسانی بنا شده است و به روزگار عضد الدوله دیلمی و به دوران صفویه و در عصر قاجار هم تعمیر و ترمیم شده است...» (اقتداری،ج1،ص439)  تا جایی که نگارنده آگاهی دارد این پل  دو مرتبه دیگر یکی در زمان پهلوی اول در سال 1315 و دیگری در سال 1385 خورشیدی تعمیر و بازسازی شده است. بطوریکه فقط پی های آن مربوط به زمان ساسانیان است و بقیه آن بطور کامل بازسازی شده است.

از دیگر آثار پیش از اسلام در دزفول می توان به ایوان کرخه (کوت گاپون)، پل رودخانه ی کرخه (پی پل) و ایوان هورمس نام برد که در شمال غرب دزفول در نزدیکی کرخه قرار دارند.

آثار تاریخی دوره اسلامی: عمدتاً شامل بقاع و زیارتگاهها است. از قبیل مسجد جامع لب خندق در نزدیکی بقعه سبزقبا، مسجد جامع کنونی که از یادگارهای سده هفتم هجری است، بقعه رودبند مشهور به سید سلطانعلی رودبند از بناهای زمان تیموریان درساحل شرقی رود دز،بقعه سید علی شاه الرکن الدین مربوط به زمان تیموریان در محله صحرا بدر شرقی(بخش شرقی خیابان امام خمینی جنوبی)، بقعه شیخ اسماعیل قصری که در قرن ششم و هفتم می زیسته و از عرفای نامدار است و شیخ نجم الدین کبری جهت دیدار وی به دزفول مسافرت کرد واقع در بازار کهنه دزفول. تعدادی از بقاع نیز در روستاهای اطراف دزفول واقع هستند. مانند امام رضا دیمی در منطقه سبیلی در شمال شرق دزفول(این بقعه اکنون در یکی از اضلاع میدانی واقع است که بیمارستان افشار دزفول قرار دارد) و بقعه علی شلگهی در روستای شلگهی در شرق دزفول. تعدادی بقعه نیز با نام های پیامبران یهود در اطراف شهر وجود دارد مانند پیر اسحاق، جرجیس،روبیل و... . یکی از آرامگاه های بزرگ و معتبر نزد دزفولی ها آرامگاه محمد بن جعفرطیار در جنوب شهر و سر راه دزفول به شوش است  که آن جاده را به اعتبار این امام زاده جاده ی بن جعفر می نامند. به گفته ی منابع، این شخصیت مذهبی در فتح شوشتر توسط اعراب، به وسیله ایرانیان زخمی شده و چون نزدیک دزفول رسیده است به شهادت رسید و در محل کنونی دفن شد. از بقاع دیگرمی توان بقعه جابر، بقعه پیر اساق(اسحاق)، بقعه علی سله به سر(پیر سله به سر)،بقعه امام زاده زین العابدین و بارگاه شاه ابوالقاسم ،بقعه پیرنظر، بقعه بابا حزقیل،بقعه پیر حبش و بقعه علی مالک را نام برد. تعدادی مسجد قدیمی نیز در دزفول واقع است به شرح زیر: مسجد میان دره در خیابان امام خمینی جنوبی بین فلکه مرکز شهر و فلکه مثلث، مسجد بازار کهنه واقع در بازار کهنه، مسجد شیخ معزی در بازار کهنه و مسجد ملا علی شاه. از آثار تاریخی دیگردر این شهر باید از حمام وزیر، حمام کرناسیون در محله کرناسیون، خانه تیزنو، کوشک دزفول(محل کنونی میدان شیخ مرتضی انصاری)،بقعه داعی و آسیوهای رعنا یاد کرد.

مشاهیر دزفول

برخی از این مشاهیر در بخش بقاع متبرکه توضیح داده شد. در اینجا به توضیح برخی دیگر پرداخته می شود.

شاه ابوالقاسم: شیخ ابوالقاسم بن رمضان بلخی جوزی که نسب به امام موسی بن جعفر می رساند. ظاهراً او در بلخ متولد شده و در شهر جندی شاپور مدفون است. وفات او یک قرن بعد از وفات یعقوب لیث بوده است.

مولانا فرج الله دزفولی: نخستین شاعر دزفولی است که در سده یازدهم در دوران صفوی در دزفول به دنیا آمد و در اواخر همان سده درگذشت. او در شاعری«فرج و فرج الله»تخلص می کرد.(لطیف پور،ص87)

شیخ معزالدین: سر سلسله خاندان معزی که در پایان حکومت صفوی به منظور تبلیغ و ارشاد مردم دزفول عازم این دیار شد. نام خانوادگی خاندان معزی از نام ایشان گرفته شده است.(همان،ص91)

میر سید علی دزفولی: در نیمه نخست سده دوازدهم چشم به جهان گشود. مهم ترین اثر وی تاریخ یا تذکره دزفول است که در آن وضع مردم را در سفر کریم خان زند به دزفول با آسایشی که دزفولیان سالها پیش از آن داشته اند مقایسه نموده است.(همان،ص107)

سید عبدالله داعی دزفولی: از ادبای دزفولی در قرن یازدهم و دوازدهم است. وی جد بزرگ سادات داعی دزفول و صاحب کتاب تذکرة الاخیار و مجمع الابرار در ذکر بقاع متبرکه دزفول است. نامبرده متولد 1158 و وفات 1256 است.(امام اهوازی،ص267)  طایفه ایشان را رود بندی نامند زیرا نسب او به سید خواجه علی رودبند می رسد.

شیخ مرتضی انصاری دزفولی: فرزند شیخ محمد امین انصاری دزفولی یکی از نوابغ بزرگ دنیای اسلام است و به لقب خاتم الفقهاء والمجتهدین معروف است. وی در سال 1214 در دزفول دیده به جهان گشود. در سال 1266 به مقام مرجعیت رسید و در سال 1281 در نجف اشرف رحلت نمودند.(لطیف پور،ص128)  در اینجا به دلیل اختصار مطلب از توضیح در باره ی سایر مشاهیر علم و ادب که تعداد آنها کم نیست صرفنظر نموده و تنها به ذکر نام آنها بسنده می شود. شیخ محمد تقی دزفولی (ملاباشی)، حاج مولا نصرالله تراب دزفولی ، فصیح السلطنه(آشفته دزفولی)، حاج سید حسین ظهیرالدین دزفولی، حاج عبدالمجید ناظم، سید عبدالحسین قطب دزفولی(آبره)، آقا شیخ محمدطاهر معزی و فرزندش شیخ عبدالحسین معزی، شیخ محمد رضا معزی دزفولی(1273-1352)،شیخ اسماعیل امیر معزی(همزمان بااحمد شاه قاجار)،بهجت العلماء دزفولی، فاطمه بهجت فرزند شیخ محمدعلی بهجت العلما بنیانگذار اولین دبستان دخترانه در دزفول، سیدالحکما(سید محمدعلی بن سید محمدصادق)، حاج ملک جراح، ناهیدی دزفولی صاحب کتاب کلیات ناهیدی، حسنعلی موجودی و ... .

نمونه ای از شعر ناهیدی در مورد جنگ اول جهانی

ای دل از دزفول و وضع آن دیار.......... عرضه بنما شرح حالی باختصار

 صحبتی بنما تو از حکام پیش............ آنچه را دیدی تو با چشمان خویش

---------------------         .............. --------------------

    انگلیسی از برای پیشرفت................شد به خوزستان برای حفظ نفت

  ---------------------       ............... ------------------

شد به خوزستان برای سروری ............. هر طرف بک بید(بود)از قنسرگری(کنسولگری)

 

 

نتیجه

بررسی اوضاع سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی دزفول، خواننده را به این نتیجه می رساند که ساکنین این شهر از آغاز تشکیل مجتمع های بشری تاکنون توانسته اند علیرغم وجود مشکلات و موانع جدی، با سخت کوشی و مقاومت به حیات خویش ادامه داده و به شکوفایی و پویایی برسند. پرسش اینجاست که این جامعه چگونه رفتار کردند که اینگونه توانستند تحولات را پشت سر بگذارند و از یک جامعه کوچک به یک جامعه بزرگ و فعال تبدیل شوند؟ پاسخ این سؤال البته در مرحله اول بر عهده علم جامعه شناسی است. اما با کنار هم گذاشتن مؤلفه های متعدد در زمانهای مختلف می توان به این رمز پی برد. زیرکی، سازش پذیری، طبیعت مناسب واتفاقات و حوادث می تواند بخشی از این مؤلفه ها باشد. حاصل این امر شهری وسیع، زیبا، دارای شخصیتهای فرهنگی و مذهبی بزرگ و اقتصادی پر رونق و... می باشد که طبعاً نمی تواند بدون اصالت و ریشه باشد.

 

 

 

کتابنامه

 

 

1-آمیه، پیر ،تاریخ عیلام،ترجمه شیرین بیانی،انتشارات دانشگاه تهران،چاپ دوم1372 تهران

 

2-ابرقوهی ، محمد، مکاتبات رشیدی(رسائل خواجه رشیدالدین فضل الله طبیب)،به سعی واهتمام محمد شفیع،انتشارات پنجاب ایجوکیشنل پریس لاهور،سنه1364ه/1945م

 

3-اشپولر،برتولد،تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی،جلد دوم،ترجمه مریم میر احمدی،انتشارات علمی و فرهنگی،چاپ سوم1377 تهران

4-افشار سیستانی،ایرج،خوزستان و تمدن دیرینه آن،جلد دوم، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،چاپ اول1373 تهران

5-اقتداری، احمد،آثار و بناهای تاریخی خوزستان،ج:2و1 ، نشر اشاره، چاپ دوم 1375 تهران

6-امام اهوازی،سید محمد علی،مقالاتی در باره تاریخ جغرافیایی دزفول،به اهتمام و مقدمه محمد حسین حکمت فر،انتشارات دارالمؤمنین،چاپ اول1382 دزفول

7-امام شوشتری،سید محمد علی،تاریخ جغرافیایی خوزستان،انتشارات امیرکبیر،چاپ اول1331

8-انصاری،مصطفی،تاریخ خوزستان«دوره خاندان کعب و شیخ خزعل»1878-1925 ،ترجمه محمد جواهر کلام،نشر شادگان،چاپ دوم1384 تهران

9-بررسی های تاریخی«مجله تاریخ و تحقیقات ایران شناسی»شماره3 سال دهم،مسلسل58 ،مرداد و شهریور1354 ،مقاله«پژوهشی در باره شهر قدیمی دزفول،سعید گنجوی»

10-پژوهشنامه علوم انسانی ویژه نامه جامعه شناسی،شماره53 بهار1386 ،دانشگاه شهید بهشتی،دانشکده ادبیات و علوم انسانی،مقاله:«بررسی عوامل فرهنگی مؤثر بر موفقیت اقتصادی»مسعود چلبی، علی جنادله

11-جزایری،سید عبدالله،تذکره شوشتر، انتشارات کتابخانه صدر،چاپ اول1348 تهران

12-جندی شاپور در گذر تاریخ(مجموعه مقالات و سخنرانی های همایش)،به اهتمام دکتر هوشنگ جباری،انتشارات دانشگاه شهید چمران اهواز،چاپ اول 1384 ،مقاله:«ویرانی جندی شاپور سرآغاز زوال حیات مدنی خوزستان»علیرضا خزائلی

13-دهخدا،علی اکبر،لغت نامه دهخدا،ذیل کلمه دزفول

14-سترانک،ویلیام تئودور،حکومت شیخ خزعل ابن جابرو سرکوب شیخ نشین خوزستان،ترجمه صفاءالدین تبرائیان ،انتشارات مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران،چاپ سوم1385 تهران

15-ستوده،حسینقلی،تاریخ آل مظفر،چلد اول،انتشارات دانشگاه تهران،چاپ دوم1385 تهران

16-عظیم زاده، محمود،تاریخچه آموزش و پرورش دزفول،کاری از امور تربیتی شهرستان دزفول،انتشارات افهام دزفول،1381

17-عظیم زاده، محمود و محمد رضا رادفر،دزفول در ملی شدن صنعت نفت«سال حزبی»انتشارات افهام دزفول، چاپ اول1381

18-فقیهی،علی اصغر،آل بویه«نخستین سلسله قدرتمند شیعه»،انتشارات صبا،چاپ سوم1366

19-قبادیان،وحید،بررسی اقلیمی ابنیه سنتی ایران،انتشارات دانشگاه تهران،چاپ چهارم 1385 تهران

20-کریستن سن،آرتور،ایران در زمان ساسانیان،ترجمه رشید یاسمی،انتشارات امیرکبیر،چاپ پنجم1367 تهران

21-کسروی،احمد، تاریخ پانصد ساله خوزستان،انتشارات دنیای کتاب،چاپ اول1384 

22-لسترنج،گی،جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی،ترجمه محمود عرفان،انتشارات علمی و فرهنگی،چاپ سوم1367 تهران

23-لطیف پور،احمد،تاریخ دزفول،انتشارات فرهنگ مکتوب،چاپ اول1385 تهران

24-مستوفی، حمدالله ،تاریخ گزیده،به اهتمام دکتر عبدالحسین نوایی،انتشارات امیرکبیر،چاپ چهارم1381 تهران

25-مستوفی،عبدالله،شرح زندگانی من،جلد3 ،انتشارات زوار،چاپ پنجم1384 تهران

26-مشکاتی،نصرت الله،فهرست بناهای تاریخی و اماکن باستانی ایران،اولین نشریه سازمان ملی حفاظت آثار باستانی ایران،بی تا،بی نا

27-میر عبداللطیف شوشتری،تحفة العالم و ذیل التحفه، به اهتمام صمد موحد،انتشارات کتابخانه طهوری،چاپ اول1363 تهران

 

28-نجم الملک،عبدالغفار،سفرنامه خوزستان،به کوشش محمد دبیرسیاقی،انتشارات علی اکبر علمی،چاپ دوم1362 تهران

29-والتر هینتس، دنیای گمشده ایلام،ترجمه فیروز فیروزنیا،انتشارات علمی فرهنگی،چاپ دوم،1376 تهران

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط محمد امیری  | لینک ثابت |